یا رب این نوگل خندان که سپردی به
منش می سپارم به تو از
چشم حسود چمنش!!!
سلام!
من سهیل به نژاد هستم نویسنده ی جدید Ejoi ! الآن سوم دبیرستان
هستم (بالطبع شهید اژه ای) و دارنده ی مدال نقره/طلا (به اونایی که نمیدونن چیه : جفتش
نیستا!!!! یه اصطلاحه برید تحقیق کنید ببینید چیه!)
ایمیل منم اینه : soheil.behnezhad@gmail.com یعنی اگه یه وقت کاری
داشتین به این یکی میل بزنین و آی دی یاهومم (این قسمت بدلیل گیر دادن ها حذف گردید!!!!)!!!!
امیدوارم لحظات خوبی رو در این وبلاگ بگذرونیم!
در آخر هم باید بگم خدافظ!
-->EYB!
|+| نوشته شده توسط
سهیل به نژاد در دوشنبه 13 مهر1388
|
دیشب با دسته ای از علمای داغ دیده به طرف تهران حرکت کردیم تا بریم اعتراض.... صبح رسیدیم تهران توی همون آرژانتین رفتیم صبحانه ! بعد از اینکه اون صبحانه دل نچسب را تناول فرمودیم آقای سلماسی ادعا کردند که داخل نونهاشون مو بوده و با ارائه مدرک حال همه را گرفتند. بعد از اون دو تا تاکسی گرفتیم تا 9 تایی کمترین کاری که میتونیم. یعنی به گند کشیدن باشگاه را انجام بدیم.
وقتی رفته بودم که کارنامه بگیرم اسم مجلسی روی یکی از کارنامه ها نظرم را جلب کرد. از اون خانومی که این ورق دستش بود پرسیدم پس خودش کجاست. گفت من خالشم و این حکم به من ابلاغ شده.یواشکی به نمرهاش یک نگاهی انداختم. با خودم گفتم اگر این نمره مرحله دومش بشه 100 تکلیف من چیه!
آقایون برید اتاق بقلی تا بتون کارنامه بدم! " (در حالی که جلوی لهجه ترکیش را میگرفت) بد بخت دیده بود یک گله پاشدن اومدن اونجا برای یک اعتراض ترسیده بود. رفتیم بیرون.
ایسماتونو روی ورگه بنویسید و بیدید به من تا براتون کارنامه پیرینت کنم" ما هم اسمامون را نوشتیم در بین ما کسایی بودن که نسبت به بیش از یک نتیجه معترض بودن. مثلا کلانتری فیزیک و ریاضی بود!
در این بین اتفاقات جالبی بین من و دفتر آقای صولتیان افتاد که اونایی که لازم بود بدونن میدونن و به باقی ربطی نداره!
بعد از یک ربع الافی ورقه کارنامه هارو بمون داد. متاسفانه کارنامه های بیان کننده این بود که مصحح ها نهایت تلاششون را کردند که نتونی اعتراض کنی! حداقل برای من نمره ام کمابیش همونی بود که فکر میکردم و نمیدونستم چی کار کنم دیگه. اینجا نقطه قعر نا امیدی من بود.
کف کامپیوتر را هیچ کس نمیگفت و به ویرانی اعصابم بیشتر دامن میزد. ریاضوی ها به لطف داداش حاتمی میدونستن که کف قبول ریاضی 21+ اپسیلونه ! یعنی اگر یک اپسیلون بیشتر از 21 شی قبولی! دلیلش هم این بود که کف 22 بود و نمیتونستن کف را بکنن 21 چون اونطوری تعداد از حد مجاز بیشتر میشد. 12 نفر بودن که نمرشون 21 شده بود . از جمله امام جمعه و حاتمی! آریو شده بود 18 .
این نجومیه هم باحال بود. جمع نمراتش با جمع نمراتی که کامپیوتر حساب کرده بود 30 نمره اختلاف داشت!
خلاصه چند ساعتی بچه ها بحث میکردند که آیا برای چی اعتراض بزنن. منم سعی میکردم با آقای نیک زاد تماس برقرار کنم و ببینم کف چنده که اصلا ارزش اعتراض داره یا نه. من با 53.50 قبول نشده بودم و خیلی برام سوال بود کف چنده !(البته با وجود نمره هایی مثل 140 اصلا فکر نمیکنم که کف به من نزدیک باشه) خلاصه اون خانم نامحترم هربار میگفت تماس با مشترک مورد نظر امکان پذیر نمیباشد. آخر زنگ زدم به ریش سفید اعتراض (امام جون!) که نظرش را جویا بشم. سال پیش با نمره ای یک خورده(به معنای واقعی کلمه) بیشتر از من قبول شده بود.
بالاخره دلو زدم به دریا و چند تا سنگ توی تاریکی به طرف باشگاه پرتاب کردم که شاید یکی درش را برام باز کنه.
هممون با اعصاب بدی داشتیم بر میگشتیم . ناهار نخورده وارد اتوبوس شدیم و راه افتادیم. فیلم ایرانی!. من که دیگه اعصابم به این چیزای مزخرف! قد نمیداد هدفون را در آوردم و کردم توی گوشم و چشامو بستم که هیچی از این دنیای واقعی نفهمم. Something Special Unforgettable 50 Cent - Cent Justin - tin Timbaland - land God damn - damn . از خواب بیدار میشم میبینم کولر ها ضعیف شدن و هوا داره هی گرم و گرم تر میشه. منم دیگه خوابم نمیبرد. یک خورده بازی کردم و دوباره چشامو بستم. I dreamed of gardens in the desert sand بیدار شدیم. وسط بیابون بودیم و یک جایی بود به نام مارال(از این اسم نا خود آگاه یاده گاو میوفتم!) بادی که بیرون اتوبوس میومد پوست را از گرما میسوزوند. یک لحظه یاده کیش افتادم. رفتیم و ناهار را نوش جانیدیم. برگشتیم به اتوبوس. دوباره تصویر Fade in میشه و آخرین چیزایی که میشنوم میگه Tired of being sorry
در آخرای سفر یکی از بچه ها پرسید که پسر طوریه ابروشو برداره!. منم گفتم اگر ( این قسمت توسط مدیریت ! حذف گردید ) باشه نه! برای اینکه به شون نشون بدم فرهنگ بیگانه چطوریه یک تیکه از سریال فرندز را براش گذاشتم.
" جویی وارد اونجایی میشه که قرار ابروشو برداره!(خیلی ذهنش درگیره که آیا طوریه یا نه) = نام ؟ - چندلر بینگ! (خودش را به جای چندلر معرفی میکنه!)
بعد میره روی صندلی میشینه و منتظر کسی میشه که قرار این کارو انجام بده. وقتی وارد اونجا میشه جویی ازش میپرسه که: - اینجا مرد جماعت خیلی میان؟ = آره. = میخوایی با یکیشون برات قرار بزارم؟ (بعد جویی یهو عصبانی میشه و میگه که کارتو انجام بده!)
البته تمام اینا وقتی خنده داره که در جریان سریال قرار بگیرید و باشون آشنا باشید! و الا قلم من به اون قشنگی ها نیست.
اونم که علی ظاهر قانع شده بود دیگه هیچی نگفت!(چجوری توی ذوق جوون مردم میزنن!)
نظر شما چیه؟(بر گرفته از یکی از بحثهایی که قبلا شنیدم!) اگر دکمه Cancel داشتید برای زندگی. آیا تا حالا دلتون میخواسته که فشارش بدید؟
|+| نوشته شده توسط
علیرضا شفایی در چهارشنبه 29 خرداد1387
|