تبليغاتX
©Ejoi مثلا المپیاد کامپیوتر
Ejei Olympiad in Informatics
 تبریک ویجه!

مبارک باشه. مبارک باشه. مبارک باشه

البته درست ترش اینه

تبریک تبریک تبریک به آقای ذاکری

به دوست دورم آقای شهراسبی هم تبریک میگم!

به دشمن دورم آقا حسام هم تبریک میگم! (دلم برای کل کل تنگ شده . یک بار تنهایی بیا با هم کل کل کنیم!D:)

به اون سه تای دیگه(بروبچز اصف) هم تبریک میگم! هرچی باشه خیلیا(من جمله خودم) به همین مرحله اش هم نتونستن برسن!

من نمیدونم وضع روحیتون الان چجوره . ولی امیدوارم هیچ وقت ناراحت نباشید.

دیگه حال ندارم چرت و پرت بنویسم.

برای همین فعلا بای.


- درمورد عکس

خودم که دیدم دهنم آب افتاد . گفتم شما هم ببینید بد نیست!

|+| نوشته شده توسط علیرضا شفایی در دوشنبه 26 اسفند1387  |
 اینک نیازمند یاری سبزتان هستیم!

حلی نت امسال ظاهرا کنسل شده به لطف و برکت سازمان سمپاد

یک نظر سنجی راه انداخته یکی از بچه ها که قراره نتیجه شو پرت کنیم توی صورت کسی که مجوز نداده!

http://www.sampadia.com/forum/index.php/topic,2275.msg20407/topicseen.html

اگر ۲ دقیقه فرصت بزارید و عضو شید و در نظر سنجی شرکت کنید متشکر میشم.

عضو شدن در سایتش نیاز به Confirm نداره! سه سوته میشه عضو شد!

|+| نوشته شده توسط علیرضا شفایی در دوشنبه 19 اسفند1387  |
 Large Hadron Partice
این خیلی قشنگ بود گفتم بزارم

|+| نوشته شده توسط علیرضا شفایی در پنجشنبه 28 شهریور1387  |
 Chrome خیلی خفنه!
سلام.
پریشب گوگل یک Browser داد بیرون به نام Chrome که واقعا خفنه . هم خوشگله و هم سرعتش زیاده!
شما هم یک تست بزنید.

لینک داونلود:
|+| نوشته شده توسط علیرضا شفایی در چهارشنبه 13 شهریور1387  |
 کارسوق!
کارسوق این سری هم به خوبی و خوشی تموم شد!
چه گذشت؟
این سری مسئول تهیه کردن کلیپ(طبق سنوات گذشته) و 2+1 فقره کلاس به عهده ی من بود!
دوتا کلاس روز اول داشتم که به خوش ذوقی مسئول گرامی "هندسه بی زاویه" نام گرفت و مجبور بودم در جواب همه ی مسئولین که میپرسیدن این دیگه چیه بگم گراف!

یادمه شاید 6 دوره کلاس برامون برگزار شد و در همشون از اول گراف را برامون گفتن. ولی تا وقتی که خودم نشستم گراف را درست بخونم درست یاد نگرفتم.خیلی سعی کردم یک چیزی بگم که مخلوقات وی درک کنند دارم چی میگم. میدونید چی جالب بود؟ این که کله گنده ها سرپرست گروهها شده بودند و باشون توی کلاسها شرکت میکردند. کافی بود یکی از این گروههایی که باشون کلاس داشتم سرپرستشون"سعید صدیقین" بود تا من دست و پامو گم کنم!

خداروشکر این اتفاق نیوفتاد D:

در طول کارسوق به ما شربتی دادن بخوریم از جنس آلبالو  به طوری که اگر این شربت میریخت روی دستت دیگه پاک نمیشد!(به رنگ قرمز)
یک چیزی هم بم قالب شد مثل رانی که مزه یخمک میداد!

بعدش هم باید کلیپ درست میکردم که در اختتامیه پخش بشه! با تمام سختی های ممکن (از دستورات چپندر قیچی گرفته تا فیلتر صدا. مثلا آهنگ "مرد هزار چهره" که در تلویزیون پخش شد را فقری نمیذاشت روی کلیپ بزارم! میتونید حدس بزنید دلایلش چی بود. من یاده شبکه اصفهان افتادم که فیلمهای شبکه تهران را با سانسور از تلویزیون پخش میکنه! بعدش که میخواست از مسعود صدیقین نظر خواهی کنه من حدس زدم که باید آخرش روی این کلیپ صدای نوحه بزارم! آخر سر موفق شدم آهنگ Pulp Fiction که اسمش را یادم نیست و همین آهنگ مرد هزار چهره و آهنگ یانی بزارم روی کلیپ!)تموم شد!

وقتی برگشتم خونه بعد از 36 ساعت نخوابیدن و در حالی که 8 ساعت میخواستم برم دستشویی با اتفاق جالبی برخورد کردم!)

صدای فجیعی که از دو خونه بغلی میومد. صدای نوجه بود که بعد از اتمام هی صلوات سوارش میکردند. ساعت چند؟ ساعت 11 شب! واقعا آزار دهنده بود.
دلم میخواست داد بکشم " هوی مر×ی×ه! تا صبح هم که صلوات بفرستی تا وقتی که یک همسایه از این کارت راضی نباشه از ته جهنم بیرون نمیارنت!"

واقعا یک آدم باید چقدر خودخواه. کم عقل. کم شعور و هر صفت دیگه ای که فکرش را میکنی باشه که توی حیاط خونه اش عزاداری راه بندازه! اونم بدون گرفتن اجازه از همسایه ها!. به نظر شما تحت این شرایط این کار اپسیلونی پیش خدا صواب داره؟
به نظرم گناهش هم کم نیست!.

خلاصه اینم یک نمایش از فرهنگ ما!


|+| نوشته شده توسط علیرضا شفایی در یکشنبه 20 مرداد1387  |
 ما هم دوره بودیم!
ما هم دوره بودیم!(یادش بخیر!) شاید فقط برای 3 ساعت ولی بهتر از هیچی بود!

|+| نوشته شده توسط علیرضا شفایی در یکشنبه 6 مرداد1387  |
 اعترض - یعترض - اعتراض - اعترض - معترض - معترض!
دیشب با دسته ای از علمای داغ دیده به طرف تهران حرکت کردیم تا بریم اعتراض....
صبح رسیدیم تهران توی همون آرژانتین رفتیم صبحانه !
بعد از اینکه اون صبحانه دل نچسب را تناول فرمودیم آقای سلماسی ادعا کردند که داخل نونهاشون مو بوده و با ارائه مدرک حال همه را گرفتند. بعد از اون دو تا تاکسی گرفتیم تا 9 تایی کمترین کاری که میتونیم. یعنی به گند کشیدن باشگاه را انجام بدیم.

وقتی رفته بودم که کارنامه بگیرم اسم مجلسی روی یکی از کارنامه ها نظرم را جلب کرد. از اون خانومی که این ورق دستش بود پرسیدم پس خودش کجاست. گفت من خالشم و این حکم به من ابلاغ شده.یواشکی به نمرهاش یک نگاهی انداختم. با خودم گفتم اگر این نمره مرحله دومش بشه 100 تکلیف من چیه!

آقایون برید اتاق بقلی تا بتون کارنامه بدم! " (در حالی که جلوی لهجه ترکیش را میگرفت) بد بخت دیده بود یک گله پاشدن اومدن اونجا برای یک اعتراض ترسیده بود. رفتیم بیرون.

ایسماتونو روی ورگه بنویسید و بیدید به من تا براتون کارنامه پیرینت کنم" ما هم اسمامون را نوشتیم
در بین ما کسایی بودن که نسبت به بیش از یک نتیجه معترض بودن. مثلا کلانتری فیزیک و ریاضی بود!

در این بین اتفاقات جالبی بین من و دفتر آقای صولتیان افتاد که اونایی که لازم بود بدونن میدونن و به باقی ربطی نداره!

بعد از یک ربع الافی ورقه کارنامه هارو بمون داد. متاسفانه کارنامه های بیان کننده این بود که مصحح ها نهایت تلاششون را کردند که نتونی اعتراض کنی! حداقل برای من نمره ام کمابیش همونی بود که فکر میکردم و نمیدونستم چی کار کنم دیگه. اینجا نقطه قعر نا امیدی من بود.

کف کامپیوتر را هیچ کس نمیگفت و به ویرانی اعصابم بیشتر دامن میزد. ریاضوی ها به لطف داداش حاتمی میدونستن که کف قبول ریاضی 21+ اپسیلونه ! یعنی اگر یک اپسیلون بیشتر از 21 شی قبولی! دلیلش هم این بود که کف 22 بود و نمیتونستن کف را بکنن 21 چون اونطوری تعداد از حد مجاز بیشتر میشد. 12 نفر بودن که نمرشون 21 شده بود . از جمله امام جمعه و حاتمی! آریو شده بود 18 .

این نجومیه هم باحال بود. جمع نمراتش با جمع نمراتی که کامپیوتر حساب کرده بود 30 نمره اختلاف داشت!

خلاصه چند ساعتی بچه ها بحث میکردند که آیا برای چی اعتراض بزنن. منم سعی میکردم با آقای نیک زاد تماس برقرار کنم و ببینم کف چنده که اصلا ارزش اعتراض داره یا نه. من با 53.50 قبول نشده بودم و خیلی برام سوال بود کف چنده !(البته با وجود نمره هایی مثل 140 اصلا فکر نمیکنم که کف به من نزدیک باشه)
خلاصه اون خانم نامحترم هربار میگفت تماس با مشترک مورد نظر امکان پذیر نمیباشد.
آخر زنگ زدم به ریش سفید اعتراض (امام جون!) که نظرش را جویا بشم.
سال پیش با نمره ای یک خورده(به معنای واقعی کلمه) بیشتر از من قبول شده بود.

بالاخره دلو زدم به دریا و چند تا سنگ توی تاریکی به طرف باشگاه پرتاب کردم که شاید یکی درش را برام باز کنه.

هممون با اعصاب بدی داشتیم بر میگشتیم . ناهار نخورده وارد اتوبوس شدیم و راه افتادیم.
فیلم ایرانی!. من که دیگه اعصابم به این چیزای مزخرف! قد نمیداد هدفون را در آوردم و کردم توی گوشم و چشامو بستم که هیچی از این دنیای واقعی نفهمم.
Something Special
Unforgettable
50 Cent - Cent
Justin - tin
Timbaland - land
God damn - damn
. از خواب بیدار میشم میبینم کولر ها ضعیف شدن و هوا داره هی گرم و گرم تر میشه. منم دیگه خوابم نمیبرد. یک خورده بازی کردم و دوباره چشامو بستم.
I dreamed of gardens in the desert sand
بیدار شدیم. وسط بیابون بودیم و یک جایی بود به نام مارال(از این اسم نا خود آگاه یاده گاو میوفتم!)
بادی که بیرون اتوبوس میومد پوست را از گرما میسوزوند. یک لحظه یاده کیش افتادم. رفتیم و ناهار را نوش جانیدیم. برگشتیم به اتوبوس. دوباره تصویر Fade in میشه و آخرین چیزایی که میشنوم میگه Tired of being sorry

در آخرای سفر یکی از بچه ها پرسید که پسر طوریه ابروشو برداره!. منم گفتم اگر ( این قسمت توسط مدیریت ! حذف گردید ) باشه نه!
برای اینکه به شون نشون بدم فرهنگ بیگانه چطوریه یک تیکه از سریال فرندز را براش گذاشتم.

" جویی وارد اونجایی میشه که قرار ابروشو برداره!(خیلی ذهنش درگیره که آیا طوریه یا نه)
= نام ؟
- چندلر بینگ! (خودش را به جای چندلر معرفی میکنه!)

بعد میره روی صندلی میشینه و منتظر کسی میشه که قرار این کارو انجام بده.
وقتی وارد اونجا میشه جویی ازش میپرسه که:
- اینجا مرد جماعت خیلی میان؟
= آره.
= میخوایی با یکیشون برات قرار بزارم؟
(بعد جویی یهو عصبانی میشه و میگه که کارتو انجام بده!)

البته تمام اینا وقتی خنده داره که در جریان سریال قرار بگیرید و باشون آشنا باشید! و الا قلم من به اون قشنگی ها نیست.


اونم که علی ظاهر قانع شده بود دیگه هیچی نگفت!(چجوری توی ذوق جوون مردم میزنن!)

نظر شما چیه؟(بر گرفته از یکی از بحثهایی که قبلا شنیدم!)
اگر دکمه Cancel داشتید برای زندگی. آیا تا حالا دلتون میخواسته که فشارش بدید؟

|+| نوشته شده توسط علیرضا شفایی در چهارشنبه 29 خرداد1387  |
 قبولی
اسامی قبول شدگان دقیقا 44 دقیقه پیش در هنگامی که داشتم دها بار صفحه 250 را ریفرش میکردم اعلام شد
رکسانا بالش زر!
علی خردمند!
علیرضا ذاکری!
خدیجه شیخان!

تبریکات ویژه را از طرف من بپذیرند.
طوری برنامه ریزی کنید که هر چهارتاتون بشید تیم ایران!

خوش بگذره!
راستی جهت ذخیره در حافظه ها نتایج دقیقا در ساعت 9:45 اعلام شد.
|+| نوشته شده توسط علیرضا شفایی در یکشنبه 26 خرداد1387  |
 حلی نت!
اینم دوتا عکس که من داشتم»

سید امیر علی ابراهیم مجلسی پور!
ملقب به ابی! هم تیمی ذاکری در حال توهم(مگه حال دیگه ای هم داریم؟)

اینم آقای خردمند در حال تمرین!

|+| نوشته شده توسط علیرضا شفایی در یکشنبه 29 اردیبهشت1387  |
 
 
بالا