تبليغاتX
©Ejoi مثلا المپیاد کامپیوتر
Ejei Olympiad in Informatics
 دوره ، تابستان 87
  دوره در یک نگاه به قلم علیرضا ذاکری :
اینجا خوابگاه است ، صدای جمهوری اسلامی ایران
سلام دوباره ، اومدم که یه کم از حال و هوای اینجا براتون گزارش بدم.
الان ما تو خوابگاهیم ، تو شهرک غرب ، بالا تر از برج میلاد!
باشگاه هم ده دقیقه تا این جا فاصله داره ، تو یه خیابونی به اسم سردار جنگل
روزا از 7 می ریم باشگاه ( دنبال یه لقمه نون ) دو تا زنگ کلاس داریم تا 12:15 که موقع ناهار و استراحت و نماز و .... ایناست .
بعد از 2 تا 6 میریم سایت ، که شانس ( خوب یا بد ) ما تو این هفته برق ساعت 4 میره و ما مجبوریم بریم فوتبال!
بعد با سرویس بر می گردیمو ا(ع؟)لافی می کنیم تا 12 که بخوابیم .بعضی وقتا هم مشق! داریم ، باید بنویسیم ( مثلا از فصل 1 وست املا بنویسیم!).
پنج شنبه ها هم امتحان داریم .
مسئول دورمون یه نفر به گفته ی سال پیشی ها باحاله به اسم آیدین نصیری شرق . استاد زبانمون هم هست (c++ ها!)
بقیه هم : الگوریتم : نیک زاد گراف : زادی مقدم     ترکیبیات : مهینی   بقیه هم گهگداری میان واسه حل تمرین یا مبانی و اینا .
هر دفعه هم که کامپیوترا خراب میشه ، یه نصب لینوکس می ذارن تو برنامون بریم به اسم یاد گیری کامپیوترا رو درست کنیم !
کلا ملالی نیست جز دوری شما !
فعلا
------------------------------------------------------
وقایع الاتفاقیه به قلم علی خردمند :
سلام .
تو یه جایی هستیم بش می گن خوابگاه . در حال الافی
کلا برنامه از این قراره . صبح واسه نماز صبح صدات می زنن پا می شی دوباره می خوابی می گی 5 دیقه دیگه پا می شم سرتو می ذاری رو بالش بعد یه هو یه صدای خفن از خواب می پروندت . پا می شی می بینی موبایل ذاکریه که همه رو بیدار کرده جز خودش . بعد می ری کاراتو می کنی می ری به سرویس برسی واسه باشگاه می بینی تا تو می رسی می ره . بعد نیم ساعت دیگه الاف می شی تا اون بره ملتو پیاده کنه رانندش صبونه بخوره برگرده
سوار می شی می ری باشگاه . یه راست می ری تو سلف سرویس واسه صبونه . اونجا با یه باند تو صف زنی مواجه می شی گه همیشه تو رو از نفر  iام به نفر  i+5ام ارتقا می دن .
بعد یه چیزی بهت می دن به عنوان صبونه . هر جور هست می خوریش . می ری تو حیاط ملت وست به دست رو می بینی . کلا اینا رو نمی شه جدا از وست دید . بعد یه خورده وای می سیم تا صف شه . صف که شد قرآنی خونده می شه بعد یکی هی می یاد فحش می ده . بعد می ریم سر کلاس . ملت رو می بینی ... سلام و علیک (البته نه با همه) . بعد از یه ربع معلم می یاد . یا نصیریه (آیدین جون!) که زبان درس می ده و کلا نمی شه به عنوان یه معلم نگاش کرد (منظورم اینه که خیلی بیشتر شبیه یه دوست می مونه ... کلا آدم باحال و پایه ایه) ... یا حمید مهینیه ... که خوب خوبه ... یا محمدشون که معمولن نمی شه چیزی از حرفاش فهمید ... یا نیکزاد که خوب اونم خوبه ... یا خواجه نژاد ... خوب ... یا زادی مقدم ... که همه می گن خوبه اما به نظر خودم اگه تا الان اینایی رو که گفته نمی دونستم عمرا نمی فهمیدم ولی جدای شیوه ی بیان کلا در بقیه ی موارد خوبه ...
این هست تا 10 و بعد یه نیم ساعت استراحت ... بعد دوباره همین قضیه ادامه پیدا می کنه تا 12:15 . بعد ناهار ... که یه چیزایی می دن که قابل خوردنه (فقط در همین حد) . راستی در اینجا دوباره سر و کله ی اون باند پیدا می شه.
بعد از ناهار یه خورده الافی . بعد نماز . بعد کلاس عملی . کلا کلاس اینجوریه که 5 دقیقه کد می زنی یه ساعت الافی ... برنامه ها در حد تغییر مبنا هست .
اولا جاج نداشتیم و صلواتی کد می زدیم . بعد الان یه جاج داریم ... چیز جالبیه ...
البته این هفته سر کلاس عملی برق می ره که بساط فوتبالو پهن می کنیم .
کلا دوره تا الان اینجوری بوده که یا مطالب تکراریه یا نمی فهمی !
راستی یه تیم فوتبال دادیم به اسم "اصفهان چوری" تا الان هر 2 تا مسابقشو برده . البته من در مجموع این 2 تا مسابقه کمتر از 30 ثانیه تو زمین بودم (هر دفه به یه دلیل) .
کلاس تموم می ریم خوابگاه . می خوابیم پا می شیم . شام می خوریم . نماز می خونیم (تف تو ریا !) . الافیم . الافیم . الافیم ... می خوابیم ... و اینا کلا تو یه loop افتاده . تا برنزو بگیریم یا نگیریم !
راستی از هر کس که برنز شده می پرسیم می گه برنز شدن خیلی سخته !



* : تو کلاس ما 5 تا دختر هستن . دونستن این نکته در فهم این متن کمکتون می کنه


همین !
زت زیاد !

|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در دوشنبه 24 تیر1387  |
 اینجا تهران است ، خوابگاهِ باشگاه دانش پژوهان جوان!
{
1- بالاخره بعد از پیاده کردن علی و خریدن یه ایرانسل تونستیم کانکت شیم!
2- الان تو خوابگاهیم و داریم از گرما می پزیم ! می گن که کسی که این خوابگاهو اجاره داده اتاقی که کلید کولر توش بوده رو اجاره نداده !
3- ملالی نیست جز دوری شما !  جای همتون خالیه اینجا .
4- ایشالا برنزمونو  می گیریمو میایم!!
5- به دلیل کمبود امکانات فعلا عکسامونو نمی ذارم ، منتظر عکسامون باشید!!D:

    ;return 0 
قربان شما ، علی و علیرضا
}
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در جمعه 21 تیر1387  |
 ! Goodbye party
به نام خدا
دیگه امروز داریم می ریم تهران ، فک کنم دیگه تا یه ماه دیگه به اینجا نمی تونم سر بزنم ، مگر اینکه اونجا یه کافی نتی ، Wifi ی یا Dialup ی باشه . ( که بعید می دونم! )
گفتم خداحافظی کنم دیگه ، امیدوارم همتون موفق باشیم .
اگه خوبی دیدین که از دستم در رفته بود ، اگه هم بدی ای دیدن حقتون بوده! ( شوخی کردم ، حلال کنید )
فعلا بای
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در چهارشنبه 5 تیر1387  |
 Power
آقا داریم به عمق فاجعه نزدیک می شیم , می گی نه ؟ این یه چشمه رو ببین :
اصناف در آزمون خاموشی زودهنگام

طرحی خام بدون کارشناسی

هیچ مذاكره ای با اصناف برای تعطیلی در ساعت اولیه شب نشده است

درسته که این مشکل نیرو الان فقط مختص ایران نیست اما تو رو خدا فقط راه حلای ایران رو با راه حل کشورای دیگه مقایسه کنید ... خنده (شایدم گریه) تون نمی گیره ؟

یخچال فریزر ما پکید از بس که این برق هی رفت و اومد ...

 

نمی دونم چرا اتفاقی که تو گذشته ها بعد از صدها سال می یفتاده رو حس می کنم برای ما قراره قبل از ۵۰ سال اتفاق بیفته ...

|+| نوشته شده توسط علی خردمند در شنبه 1 تیر1387  |
 
 
بالا