تبليغاتX
©Ejoi مثلا المپیاد کامپیوتر
Ejei Olympiad in Informatics
 World Map
سلام
یه لحظه به World Mapه دانلود FireFox 3 نگاه کنید ...
نکاته جالبی توش هست ...
http://www.spreadfirefox.com/en-US/worldrecord
 
|+| نوشته شده توسط علی خردمند در چهارشنبه 29 خرداد1387  |
 اعترض - یعترض - اعتراض - اعترض - معترض - معترض!
دیشب با دسته ای از علمای داغ دیده به طرف تهران حرکت کردیم تا بریم اعتراض....
صبح رسیدیم تهران توی همون آرژانتین رفتیم صبحانه !
بعد از اینکه اون صبحانه دل نچسب را تناول فرمودیم آقای سلماسی ادعا کردند که داخل نونهاشون مو بوده و با ارائه مدرک حال همه را گرفتند. بعد از اون دو تا تاکسی گرفتیم تا 9 تایی کمترین کاری که میتونیم. یعنی به گند کشیدن باشگاه را انجام بدیم.

وقتی رفته بودم که کارنامه بگیرم اسم مجلسی روی یکی از کارنامه ها نظرم را جلب کرد. از اون خانومی که این ورق دستش بود پرسیدم پس خودش کجاست. گفت من خالشم و این حکم به من ابلاغ شده.یواشکی به نمرهاش یک نگاهی انداختم. با خودم گفتم اگر این نمره مرحله دومش بشه 100 تکلیف من چیه!

آقایون برید اتاق بقلی تا بتون کارنامه بدم! " (در حالی که جلوی لهجه ترکیش را میگرفت) بد بخت دیده بود یک گله پاشدن اومدن اونجا برای یک اعتراض ترسیده بود. رفتیم بیرون.

ایسماتونو روی ورگه بنویسید و بیدید به من تا براتون کارنامه پیرینت کنم" ما هم اسمامون را نوشتیم
در بین ما کسایی بودن که نسبت به بیش از یک نتیجه معترض بودن. مثلا کلانتری فیزیک و ریاضی بود!

در این بین اتفاقات جالبی بین من و دفتر آقای صولتیان افتاد که اونایی که لازم بود بدونن میدونن و به باقی ربطی نداره!

بعد از یک ربع الافی ورقه کارنامه هارو بمون داد. متاسفانه کارنامه های بیان کننده این بود که مصحح ها نهایت تلاششون را کردند که نتونی اعتراض کنی! حداقل برای من نمره ام کمابیش همونی بود که فکر میکردم و نمیدونستم چی کار کنم دیگه. اینجا نقطه قعر نا امیدی من بود.

کف کامپیوتر را هیچ کس نمیگفت و به ویرانی اعصابم بیشتر دامن میزد. ریاضوی ها به لطف داداش حاتمی میدونستن که کف قبول ریاضی 21+ اپسیلونه ! یعنی اگر یک اپسیلون بیشتر از 21 شی قبولی! دلیلش هم این بود که کف 22 بود و نمیتونستن کف را بکنن 21 چون اونطوری تعداد از حد مجاز بیشتر میشد. 12 نفر بودن که نمرشون 21 شده بود . از جمله امام جمعه و حاتمی! آریو شده بود 18 .

این نجومیه هم باحال بود. جمع نمراتش با جمع نمراتی که کامپیوتر حساب کرده بود 30 نمره اختلاف داشت!

خلاصه چند ساعتی بچه ها بحث میکردند که آیا برای چی اعتراض بزنن. منم سعی میکردم با آقای نیک زاد تماس برقرار کنم و ببینم کف چنده که اصلا ارزش اعتراض داره یا نه. من با 53.50 قبول نشده بودم و خیلی برام سوال بود کف چنده !(البته با وجود نمره هایی مثل 140 اصلا فکر نمیکنم که کف به من نزدیک باشه)
خلاصه اون خانم نامحترم هربار میگفت تماس با مشترک مورد نظر امکان پذیر نمیباشد.
آخر زنگ زدم به ریش سفید اعتراض (امام جون!) که نظرش را جویا بشم.
سال پیش با نمره ای یک خورده(به معنای واقعی کلمه) بیشتر از من قبول شده بود.

بالاخره دلو زدم به دریا و چند تا سنگ توی تاریکی به طرف باشگاه پرتاب کردم که شاید یکی درش را برام باز کنه.

هممون با اعصاب بدی داشتیم بر میگشتیم . ناهار نخورده وارد اتوبوس شدیم و راه افتادیم.
فیلم ایرانی!. من که دیگه اعصابم به این چیزای مزخرف! قد نمیداد هدفون را در آوردم و کردم توی گوشم و چشامو بستم که هیچی از این دنیای واقعی نفهمم.
Something Special
Unforgettable
50 Cent - Cent
Justin - tin
Timbaland - land
God damn - damn
. از خواب بیدار میشم میبینم کولر ها ضعیف شدن و هوا داره هی گرم و گرم تر میشه. منم دیگه خوابم نمیبرد. یک خورده بازی کردم و دوباره چشامو بستم.
I dreamed of gardens in the desert sand
بیدار شدیم. وسط بیابون بودیم و یک جایی بود به نام مارال(از این اسم نا خود آگاه یاده گاو میوفتم!)
بادی که بیرون اتوبوس میومد پوست را از گرما میسوزوند. یک لحظه یاده کیش افتادم. رفتیم و ناهار را نوش جانیدیم. برگشتیم به اتوبوس. دوباره تصویر Fade in میشه و آخرین چیزایی که میشنوم میگه Tired of being sorry

در آخرای سفر یکی از بچه ها پرسید که پسر طوریه ابروشو برداره!. منم گفتم اگر ( این قسمت توسط مدیریت ! حذف گردید ) باشه نه!
برای اینکه به شون نشون بدم فرهنگ بیگانه چطوریه یک تیکه از سریال فرندز را براش گذاشتم.

" جویی وارد اونجایی میشه که قرار ابروشو برداره!(خیلی ذهنش درگیره که آیا طوریه یا نه)
= نام ؟
- چندلر بینگ! (خودش را به جای چندلر معرفی میکنه!)

بعد میره روی صندلی میشینه و منتظر کسی میشه که قرار این کارو انجام بده.
وقتی وارد اونجا میشه جویی ازش میپرسه که:
- اینجا مرد جماعت خیلی میان؟
= آره.
= میخوایی با یکیشون برات قرار بزارم؟
(بعد جویی یهو عصبانی میشه و میگه که کارتو انجام بده!)

البته تمام اینا وقتی خنده داره که در جریان سریال قرار بگیرید و باشون آشنا باشید! و الا قلم من به اون قشنگی ها نیست.


اونم که علی ظاهر قانع شده بود دیگه هیچی نگفت!(چجوری توی ذوق جوون مردم میزنن!)

نظر شما چیه؟(بر گرفته از یکی از بحثهایی که قبلا شنیدم!)
اگر دکمه Cancel داشتید برای زندگی. آیا تا حالا دلتون میخواسته که فشارش بدید؟

|+| نوشته شده توسط علیرضا شفایی در چهارشنبه 29 خرداد1387  |
  قالب تستی
    اینم به خاطر دل " خودت می فهمی "!D:
حالا دیگه چشمات درد نمی گیره ؟!!!
نطر بدین این خوبه یا نه
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در سه شنبه 28 خرداد1387  |
 قبولی
اسامی قبول شدگان دقیقا 44 دقیقه پیش در هنگامی که داشتم دها بار صفحه 250 را ریفرش میکردم اعلام شد
رکسانا بالش زر!
علی خردمند!
علیرضا ذاکری!
خدیجه شیخان!

تبریکات ویژه را از طرف من بپذیرند.
طوری برنامه ریزی کنید که هر چهارتاتون بشید تیم ایران!

خوش بگذره!
راستی جهت ذخیره در حافظه ها نتایج دقیقا در ساعت 9:45 اعلام شد.
|+| نوشته شده توسط علیرضا شفایی در یکشنبه 26 خرداد1387  |
 نتایج نظر سنجی
    بدون شرح !
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در یکشنبه 26 خرداد1387  |
 آزدی - تریبون آزاد
   ....بالاخره آزاد شدیم
همین دیروز بود که امتحان آمار داشتیم و با خودمون می گفتیم کی میشه امتاحانای امسالم تموم بشه ؟!!
حالا تموم شد .
البته قصدم از این پس برگزاری یک تریبون آزاد بود . تو قسمت نظرات هر چی دلتون خواست راجع به وبلاگمون بگید که ما هم بتونیم بهترش کنیم . ( مثلا در مورد تم ( قالب ) وبلاگ ، مطالبش! ، چه مطالبی کم داره ، عکساش حجمش زیاده یا خوبه ، اصلا بهتر ما جمع کنیم بساطمونو بریم و ... )
خلاصه هر چی دلتون خواست . فقط خیلی به صراحت فحش ندین !
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در یکشنبه 26 خرداد1387  |
 اعلام نتایج
    طبق اعلام چند منبع موثق ، جلسه ی کمیته برگزار شده و معلوم  شده کیا قبول شدن ( ما که نیستیم !)
فک کنم نمی گن تا تو خماریش بمنونین ، ولی قراره 25ام نتایجو بدن . پیشاپیش به کسایی که قبول می شن تبریک می گم و کسایی هم که قبول نشدن ناراحت نباشند . شاید قسمت بوده تو کنکور یه چیزی بشن و امیدوارم دپ نزنن ( افسرده نشن )( آخه یه المپیادم دپ زدن نداره که بچه جون !) 
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در جمعه 24 خرداد1387  |
 one more left

1-
اولین تقلب مفید عمرم رو کردم (منظورم اینه که به امید اون تقلبه رفتم سر امتحان) ... سر امتحان ادبیات ... روز قبلش حال نداشتم شعررو حفظ کنم رو کاغذ نوشتم ... رفتم گذاشتم زیر پامو و تقلب کردم که بسی چسبید ... فقط آخر امتجان کلی الاف شدم مراقبه سرشو بکنه اون ور من کاغذو مچاله کنم تا بتونم پاشم !
م**** خیلی امتحان رو سخت گرفته بود ... اما از اونجایی که من خیلی خرخونم همشو شانسی نوشتم که اتفاقا همش درست از اب در اومد ... اینم حال داد ... از جمله این که یه شعر داده بود گفته بود یه "واو مباینت" و یه "واو معیت" توش پیدا کنید ... من اولین واوی که پیدا کردمو نوشتم واو مباینت و دومینشو نوشتم واو معیت ... که درست بود
یا نویسنده ی کتاب "خوشه های خشم" رو می خواست ... من یه "اشتاین" یادم بود ... ولی کامل نبود ... نشستم تمام ترکیبای دو حرفی رو پشت اشتاین گذاشتم ... این وسط "بک اشتاین" یه جورایی بیشتر بش می یومد ... اما همین جوری دیدم اگه اون"بک" بره پشت اشتاین جالب تره ... این بود که نوشتم "اشتاین بک" و کاملا درست از آب در اومد !

2-
د *** نتایجو نمی دن که ... اه ... اگه سر سوال 5 سوتی نداده بودم ... الان با خیال راحت این پامو انداخته بودم رو اون یکی ... انقدر استرس نداشتم ... تازه دارم به حرفای سعید و امام جمعه درباره المپیاد کامپیوتر پی می برم ....
آهان چیزی که خیلی آرزومندم اینه که کل اکیپ 5 - 6 نفرمون همه عین هم شیم ... شاید یه خورده آرزوی خودخواهانه ای باشه ... اما خوب آرزوییه که دارم دیگه ...

3-
این FireFox Launch Party هم حرکت قشنگیه ... آدم بیشتر "دهکده ی جهانی" رو حس می کنه ...

4-
اه چی می شد امام یه خورده دیرتر ارتحال می فرمودند , هم امت اسلامی از برکت وجود ایشون بیشتر فیض می بردم هم ما دیگه تعطیل می شدیم الان ...

5-
قراره سیاهی لشکر را بندازیم ببریم مدرسه ... یکی از یه جا میاد ...

6-
Iphone 3G هم داره میاد ... اما حیف که نمی شه خرید ...
http://www.apple.com/iphone/gallery/ads/hallway/small.html
اینم تبلیغش البته چیز خیلی خاصی نیست ... اگه ADSL ندارین الکی خودتونو الاف نکنین (گرچه نمی گفتمم این کارو نمی کردین,اما دفع خطر احتمالی از نظر عقل واجب است (اینم از کاربردای درسای مردسه تو زندگی))

7-
ا ... با این Google Maps موفق شدم خونمون رو پیدا کنم ... خوشم اومد ... حتی ماشینمونم توش دیدم ... اون Locate Meش هم جالب بود .

8-
موبایلم گیر کرد مجبور شدم Hard Resetش کنم ... وای همه Contactام پرید ... وای ... وای ... عمق فاجعه اینجاس که غیر از شماره موبایل خودم و داداشم و خواهرم و بابام و شماره تلفن خونمون هیچ شماره دیگه ای رو حفظ نیستم ....

9-
هاها ... یه طرح چرت و پرت (که هنوز خودم دقیقا نمی دونم چیه) داده بودم واسه همین مسابقه ی نمی دونم چیچیه سمپاد ... بم زنگ زدن از دبیرخونش ... کلی از طرح خوششون اومده بود و اینا ... گفتن منتظریم بسازیش ... منم گفتم بیشین /bishin/ تا بسازم برات ... البته یه هو دیدی مثل الان جوگیر شدم ساختمش ... ساختمش که نه ... طراحیش کردم

10-
فهمیدم که افراد زیادی (تعدادشون از انگشتای دست بالاتر زد) نشستن خدا خدا می کنن من قبول نشم ... البته نه به اون دلیلی که شما فک می کنین (دلیلای بچه /beche/ بازی) .بلکه به دلایل خیلی جالب (و می شه گفت منطقیه) دیگه . در نتیجه اگه قبول نشم به همون دلایل جالب سر n راهی گیر می کنم !

11-
وای ... فقط یکی دیگه مونده ... آخیش ... امسال خیلی سخت گذشت ...

12-
خواهرم امروز کلاس چیز داشت ... همینا که یه مرده واقعی میارن اون وسط کل دل و رودشو می کشن بیرون ...
من : "ba jenaze ye badbakht chi kar kardin ?
اون : "vai kheily vahshatnak bood . jenaze ye bichare
من : "؟morde he oon vasat pa nashod
(آخه خواهرم کلی دیشب قبل از رفتن می ترسید ... منم چرت و پرت واسش سر هم می کردم که بیشتر بترسه ... این جمله بالایی قضیه ای از دیشب داره)
اون : "na bichare ta akhar arom deraz keshide bod . ma mesle lashkhora rikhte boodim sareshon . enghadr siyaho asho lash bodand ke

خواهرم تالا انقدر ادبی و جلب حرف نزده بود ... ملومه حسابی حالش گرفته ... خداییش حق داره ... یه عکس از همین جنازه ها از کتابش نشونم داد همون دیشب داشتم بالا میوردم ...

این مرده ها رو از هند معمولن وارد می کنند ... چون فقط حق دارن با مرده های خیابونی این کارا رو بکنند و تو هند جمعیت بالاس و این قضایا ... مرده ها از اونجا میان ...
البته با این وضع که داریم پیش می میریم فکر می کنم تا چند سال (شایدم ماه) آینده دیگه نیاز به وارد کردن جنازه نداشته باشیم ...بلکه تو این زمینه "هم" خودکفا می شیم ... حتی شاید بتونیم صادرات رو هم شروع کنیم و از این راه صادرات غیر نفتی رو گسترش بدیم

13-
این واقعا نوورشه .... با کمال بی شرمی دارن یه برنامه ی خاموشی برای تیر تنظیم می کنن و به هر کی می گن شما از اون ساعت تا این ساعت هر روز برق ندارید  ....
خیر سرمون داریم تو قرن بیست و یکم زندگی می کنیم ....

14-
خبر رسیده ریاضی 20 نفر افتادن ... امیدوارم من جزوشون نباشم !
انگار از فرزانگان امین هم سال اولیا حدود 22 تاشون افتادن ! (به خاطر امتحان هماهنگ سمپاد)

15-
زندگی زیباست !
 
|+| نوشته شده توسط علی خردمند در پنجشنبه 23 خرداد1387  |
 (sgu 114 (telecasting station
یوهوووووو !!!
بالاخره accept شدم . یه هفته بود هی هر چی الگوریتممو واسه خودم می گفت هی می دیدم درسته ( البته شفایی ایراد الکی می گرفت که فک کنم راهمو نفهمیده بود ) فقط یه سوتی داده بودم و به این نکته توجه نکرده بودم که ممکنه رو یه مختصات چند تا شهر باشه ( البته اینجا از رضا ( شفایی ) تشکر می کنم ، چون اون بم گفت! ) خیلی ساده بود . فقط یه while می خواد که تا وقتی که اگه بری شهر بعدی جواب بهتر می شه برو ( نمی خواد displeasure ها ر و چک کنین ها ! ) همین ! ایناهاش :
while ( true ) {
          if ( temp < ( kol - temp )){
                 state ++ ;
                 temp += population [ city [state]] ;                                                          :D
                 } 
else break ;     
          }
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در پنجشنبه 16 خرداد1387  |
 کوفتی
با این که احتمال می دم با این سوالم تا شونصد تا پست دیگه پر کامنت درباره این شه ولی بازم می پرسم چون مثل این که دیگه کسی به انجمن سر نمی زنه :

آقا این SGU 168 منو کشت ...
دارم سکته می کنم ...

اولش اومدم واسش for بستم همه چیو چک کردم  که خوب بالطبع Time خورد ...
بعد اومدم واسش یه رابطه داینامیک پیدا کردم نوشتم می شد از O(mn) با یه C خیلی کوچولو (تو مایه ها 4)
بازم Time خورد ...
بعد اومدم رفتم تو فرومش دیدم کد کسایی که Accept شدن دقیقا عین کد منه (البته اونا به پاسکال نوشتن) ... اما با این حال ور داشتم کد یکیشونو کپی کردم فقط زبانشو کردم cpp و کد رو متناسب با اون تغییر دادم ... بازم Time ... (در این لحظه بسیار عرق کرده بودم و به زمین و زمون فحش می دارم) ... کامپیوترو خاموش کردم رفتم .
فرداش از سعید پرسیدم گفت cin و cout ت رو بکن printf و scanf ... کردم
دفه اول Run Time Error خورد رو تست 10 ...
بعد کلی زور فهمیدم (زیادم زور نزدم سعید بهم گفت !!!) که m و n رو هنوز با cin می گرفتم که این باعث Run Time خوردنش می شد .... cin , cout و scanf , printf نباید با هم بیان .
اونا رو درست کردم می بینم Presentation Error روی تست 3 می ده ...
چشام سرخ شد ...
بعد فهمیدم که تو scanf جا m و n رو برعکس گذاشتم ....
درستش می کنم ....
submit .....
Run Time Error روی تست 10 .... aw **** !
بعد به سعید می گم چه غلطی بکنم می گه خوب یه test generator براش بنویس ... می نویسم ... یه تست 1000 در 1000 براش درست می کنم ... برنامه رو اجرا می کنم می بینیم یه Errorی می ده و همون Dont Send و اینا میاد .... سعید می گه این همون هRun Time
به کد کلی ور می رم می فهمم که بجا Short Int ورداشتم int تعریف کردم (البته تو کد اون یارویی که Accept شده بود اینا long int بود حتی) ... درستش می کنم ... یه چند تا تست بهش می دم ....
درست کار می کنه ...
submit .....

ٌWrong Answer On Test 1 !!!

الان دارم می میرم .... کمک
|+| نوشته شده توسط علی خردمند در دوشنبه 13 خرداد1387  |
 گند
   اوه اوه اوه ....
عجب گندی زد(ی)م او امتحان ریاضی .... سابقه نداشت ریاضی ترم 2 زیر 20 ش(ی)م .
15 ؟!!!
فقط 1.5 نمره از دست دادم به خاطر این که نوشتم 12+72=90 !!!
1.5 نمره از ماتریس (!!!) ....
2 نمره از اون تست چرتا ... که بین اونا یکیش همین تست ماتریسه بود .


به به ...
|+| نوشته شده توسط علی خردمند در دوشنبه 6 خرداد1387  |
 ejeibuntu
قرار نسخه ای خفن از لینوکس رو منتشر کنیم : اسمش رو گذاشتیم ejeibuntu که یک کلمه ی بی معنی آفریقاییه D:
فعلا در راستای ساختش فقط عکس رو جلد پکش رو درست کردیم ! ایناهاش:


|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه 4 خرداد1387  |
 کف کردم
یعنی می خوام بگم این مخابرات بره بمیره ... یعنی جمش کنه بره اصلا دیگه نبینمش !
این تست رو که می بینید من امروز صبح انجام دادم .
یادآوری می کنم که امروز جمعس و به خاطر کم هزینه تر بودن GPRS ایرانسل همه هجوم می یارن در نتیجه سرعت بسیار کم می شه .
یه یادآوری دیگم می کنم ایرانسل فقط 1 سال هست که اومده .



الان به طور مشهودی سرعت کمه و اینه ... نتیجه می گیرم روزای دیگه داشتم از اینترنت 128kb یا حتی خیلی بیشتر استفاده می کردم ...
تازه یه سریم شانسی سیم کارتاشون جوری در اوده که استفاده از GPRS براشون مجانیه ...

اینترنت پرسرعت مجانی , Whenever , Wherever  !!!
چی می شد تو همه ی زمینه ها یه چیزی مثل این پیدا می شد ؟
|+| نوشته شده توسط علی خردمند در جمعه 3 خرداد1387  |
 
 
بالا